ایران شهرساز را در تلگرام دنبال کنید

[-]
[-]

پشتیبانی 09120592515 ایمیل: iranshahrsaz@yahoo.com

[-]
[-]
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
1
تفاوت دو برجی که شباهتی به هم ندارند
[تصویر:  1aa6b2c89447a79870bbbd3a3947ecf4.jpg]

در ماه های اخیر گفته ها و نوشته های فراوانی درباره دو المان مهم شهر تهران، «برج آزادی» و «برج میلاد»، به عرصه رسانه ها راه پیدا کرد و البته هر کدام به دلیلی متفاوت. برج میلاد به مراحل پایانی ساخت و ساز خود نزدیک می شود و به همین دلیل، اخباری که حکایت از به پایان رسیدن آن دارند، مطرح می شوند و نیز اظهارنظرهای مختلفی که آن را نماد تازه شهر تهران قلمداد می کنند و ادامه ساخت و ساز آن را مشروط به شروطی از قبیل به کارگیری معماری اسلامی و هویت بخشی و... می دانند. از سوی دیگر برج آزادی، که تا پیش از سر برآوردن این «نماد تازه شهر تهران» به عنوان نماد و نشانه این شهر شناخته می شد، به دلایل دیگری مورد توجه قرار گرفته است، بحث و جدل ها پیرامون مرمت این بنای تاریخی، تعیین حریم آن و مسائلی از این قبیل، موجب این مجادله ها بوده است.
‌● اول...
به این جملات دقت کنید؛
ما نویسندگان، پیکرتراشان، معماران، نقاشان و دوستداران زیبایی پاریس، پاریسی که تا به حال دست نخورده باقی مانده بود، با تمام قدرت به نام سلیقه فرانسوی که نادیده گرفته شده است، به نام هنر و تاریخ فرانسه که مورد تهدید قرار گرفته است، نسبت به احداث برج هیولاصفت در قلب پایتخت مان اعتراض داریم. آیا شهر پاریس باید باز هم تخیل غیرمتعارف و منفعت طلب یک سازنده دستگاه را تحمل کند تا آبروی خود را از دست بدهد و به شکل غیرقابل جبرانی زشت شود؟ اطمینان داشته باشید برج ایفل، که حتی امریکای تاجر هم آن را نخواست، مایه آبروریزی پاریس است.
همه این را حس می کنند، همه این را می گویند، همه از آن عمیقاً غمگین هستند و ما تنها بازتاب ضعیفی از عقیده عمومی هستیم که این چنین بحق نگران شده است. سرانجام وقتی خارجیان برای بازدید از نمایشگاه ما بیایند، با تعجب فریاد خواهند زد؛ «چی؟ فرانسویان برای نشان دادن سلیقه ای که آن همه مایه فخر و مباهاتشان است این چیز نفرت انگیز را پیدا کرده اند؟» حق دارند ما را مسخره کنند، چون پاریس آثار درخشان گوتیک، پاریس پوژه، ژرمن پیلون، ژان گوژون، باری و غیره به پاریس آقای ایفل تبدیل خواهد شد.
کم وبیش می توان فهمید که جملات فوق در قالب یک نامه اعتراض آمیز از سوی گروهی از ادیبان و هنرمندان که احتمالاً آدم های مهمی هم بوده اند در مخالفت با ساخت «برج هیولاصفت ایفل در قلب پایتخت» نوشته شده است. در میان امضاکنندگان نامه، نام افرادی همچون مسونیه (نقاش فرانسوی)، شارل گونو (آهنگساز فرانسوی)، شارل گارنیه (معمار فرانسوی سازنده اپرای پاریس)، الکساندر دومای پسر (نمایشنامه نویس و رمان نویس فرانسوی)، گی دوموپاسان (نویسنده فرانسوی) و... به چشم می خورد.
امروز در همه جای دنیا، ایفل را به عنوان نماد شهر اسطوره ای پاریس و حتی کشور فرانسه می شناسد. چرا؟
● دوم...
در سال ۱۳۴۵، مسابقه ای با موضوع طراحی نماد شهر تهران، در میان معماران ایرانی، به اجرا گذاشته می شود و در نهایت، طرح معمار ایرانی حسین امانت که در آن زمان یک دانشجوی ۲۶ ساله بود، به عنوان طرح برنده انتخاب می شود.
عملیات احداث برج در آبان سال ۱۳۴۸ آغاز می شود و در دی ماه سال ۱۳۵۰، پس از ۲۸ ماه به پایان می رسد.
آنچه در طراحی این برج، مد نظر قرار گرفته است، تلفیقی نمادین میان دو شیوه معماری پس از اسلام و پیش از اسلام است. در وب سایت رسمی طراح برج آزادی آمده است؛ «این مونومان، سعی دارد رهاوردهای فرهنگ و تمدن ایرانی به تاریخ جهانی را که در طول اعصار و قرون شکل گرفته است، به نمایش بگذارد. این مونومان، در مرکز یک میدان بزرگ قرار دارد که دروازه سمبلیکی را برای شهر تهران شکل می دهد. سازه آن متشکل از چهار ستون بسیار بزرگ است که چهار قوس بر روی آنها قرار گرفته است. این سازه در میانه میدانی از فواره ها بر زمین ساری که همچون باغ های ایران باستان منقش شده، نشسته است. یک سالن موزه در زیرزمین و دو سالن نمایشگاه در طبقات فوقانی قرار دارند. شکل گنبدی که سقف آن طبقات بالایی را می پوشاند، طاق های معماری دوره اسلامی ایران را یادآوری می کند.»
● سوم...
در سال ۱۳۷۳، ضمن مکاتبات و رایزنی هایی میان چند نهاد اجرایی و دولتی، پروژه ساخت مجموعه مرکز مخابرات تهران مطرح می شود. از آن سال تا اکنون، برنامه ریزی، طراحی و شکل گیری این طرح مهم شهری، که عنصر شاخص و اصلی آن، برج میلاد است، ادامه داشته است و اکنون، در سال جدید، در آستانه به ثمر رسیدن این طرح قرار گرفته ایم. با توجه به فرارسیدن ماه های پایانی و به عبارتی، بهره برداری از آن، یک بار همچون سال های اولیه طرح این پروژه، این موضوع بیش از گذشته به رسانه ها راه پیدا کرده و اظهارنظرهای مسوولان و کارشناسان، پیرامون آن شدت پیدا کرده است و شاهد اخبار و عناوینی هستیم همچون؛
«مناره های ایرانی، معماری برج میلاد را شکل داد.»
«برج میلاد به عنوان برجسته ترین سازه معماری مدرن، ثبت ملی می شود.»
«این برج در آینده به عنوان نماد شهری تهران مطرح می شود.»
و...
این مقدمه سه گانه - و در واقع توضیحاتی درباره سه المان مهم شهری - را نوشتم تا برسم به اینکه اصولاً نماد شهری به چه معناست؟ چه کسی می تواند تصمیم بگیرد یا پیش بینی کند که در آینده، چه چیزی می تواند نماد یک شهر باشد و این فرآیند، در چه بستری صورت می گیرد و در این میان، در شهری مثل تهران که حالا دیگر صاحب دو نماد مهـــم شده است کـه انگــار - اینطور که از اظهارنظر ها برمی آید - در پس پرده، یک مختصر رقابتی هم با یکدیگر دارند، این دو نماد هر کدام در چه جایگاهی قرار می گیرند. یا اینکه آن نامه اعتراض آمیز نسبت به ساخت برج ایفل و آن سرنوشت متفاوت را چگونه تحلیل می کنیم؟
● به ترتیب قد، در صف
... از ایفل شروع کنیم که برای پیشبرد بحث، نمونه بدی نیست. با وجود نظر منفی آن نویسندگان و شاعران و هنرمندان و خیلی های دیگر، چرا ایفل ماندگار شد؟
به نظر می رسد هم ماندگاری این اثر و نمادین شدنش و به انتقاد و حتی سخره گرفتنش، به علت ارژینالیته خاص یک عصر است. ایفل، محصول ارژینال یک عصر ارژینال بود؛ عصر صنعت، عصر آهن، عصر نمایشگاه های جهانی که قرار است معرف پیشرفت های مهندسی در نیمه دوم قرن نوزدهم باشند. اتفاق جدیدی در حال رخ دادن است و هنوز کسی این چشم انداز دقیق را از تحولاتی که قرار است معماری و ساخت و ساز را از اساس متحول کنند، ندارد. در برج ایفل، ارژینالیته یک مقطع زمانی مهم آشکار است، یادگاری از روزهای آغازین عصر صنعت و آهن.
برج میلاد به ترتیب قد، در صف برج های مخابراتی جهان ایستاده است و رتبه چهارم را گرفته است. اما برج میلاد رو به آینده ندارد. روند ساخت برج های مخابراتی، با ساخت برج سی ان در تورنتو در دهه شصت میلادی آغاز می شود و در ادامه، این روند در دهه نود، به میزان ماکزیمم خود می رسد. در قرن جدید، برج های میلاد تهران و Macau Tower در چین (در سال ۲۰۰۱) تنها برج های مخابراتی هستند که ساخته شده اند و کاهش ساخت آنها، لااقل یکی از دلایلش به وجود آمدن تکنولوژی های تازه و جایگزین بوده است.
برج میلاد حرف تازه ای نیست. اصراری هم نیست که باشد البته. گفتن حرف های تازه در معماری، بستر و شرایط ویژه می طلبد. برج میلاد، در بهترین حالت، چیزی می تواند باشد که از نمونه های مشابهش در جاهای دیگر دنیا، کم نداشته باشد. میلاد نشانه هیچ مقطع تاریخی خاصی، نشانه هیچ اتفاق ارژینالی نیست که در این مملکت به وقوع پیوسته باشد.
اما به لحاظ طراحی، طراح برج میلاد مدعی است که این طرح از مناره های ایرانی الهام گرفته شده است. آیا واقعاً می توان با دیدن این برج چنین استنباطی داشت؟
برجی که بیش از هر چیز شبیه به دیگر نمونه های جهانی است، شبیه به برج کوالالامپور، سی ان کانادا، تیان جین در چین و... حالا گیریم در سازه آن از هندسه معماری ایرانی هم الهام گرفته شده باشد.
این شباهت به نمونه های جهانی، البته امری مذموم نیست که ما بخواهیم برج را به مناره های مسجد نسبت دهیم. اما آن کیفیت اساسی فرهنگی را که یک نشانه شهری باید داشته باشد تا ابعاد بین المللی پیدا کند، از آن می گیرد.
از انصاف نباید گذشت، برج میلاد زیباست. لااقل از نظر من نویسنده زیباست. به خصوص از زمانی که آن المان بالای برج، ساخته شده و ارتفاع برج را به وضعیت فعلی رسانده، احساس می کنم این برج، فرم و تناسبی به قاعده دارد. از طرفی، اعتبار و اهمیت مجموعه وسیعی که در سایت این پروژه در حال ساخت یا در حال اتمام است، نباید نادیده گرفته شود، مجموعه ای حتماً اعتباری برای پایتخت خواهد بود و نیز، در عرصه فنی و مهندسی، افتخاری برای این سرزمین. آنچه به عنوان نقد و تحلیل مطرح می کنیم، صرفاً با جنبه های ذهنی و فرهنگی اثر سر و کار دارد.
مساله اینجاست که وقتی تلاش می کنیم برای یک اثر «آنچه که نیست» را بتراشیم و مدام تکرار کنیم، ناخودآگاه فهم و درک عمومی نسبت به «آنچه که هست» را گمراه می کنیم و عملاً، ارزش های واقعی (و نه خیالی) آن را هم زیر سوال می بریم. بگذاریم این مجموعه، همانی باشد که هست، همانی که افکار عمومی درباره آن قضاوت خواهد کرد و تصمیم خواهد گرفت که بالاخره این برج می تواند نماد پایتختش باشد یا نمی تواند، برای آن ارزش تراشی نکنیم.
● یک شهر و دو نماد
برج آزادی طراحی قابل تاملی دارد. تجربه طراح، برای دستیابی به ایده ای که بتواند معرف یک فرهنگ، یک تمدن و یک سرزمین باشد - اگر چه مطلقاً یک قاعده کلی و قابل تعمیم را نمی توان استخراج کرد - در جای خود تجربه موفقی است. برای روشن تر شدن این تجربه و دلیل غیرقابل تعمیم بودن آن باید توضیح بیشتری داد.
ملت های صاحب تمدن، صاحب ثروت و صاحب پیشینه، زمانی که در معرض تندباد مدرنیته قرار می گیرند، گویی با زمینه متفاوتی مواجه شده اند که همه چیز را از اساس دگرگون می کند. حالا ما کاری با تحلیل تاریخی نداریم که در ایران، این مساله چه پروسه ای را طی کرد، اما خلاصه اینکه معماران ما در چند دهه اخیر، دغدغه هویت داشته اند.
به گونه ای که هم دستاورد های مدرنیته را بپذیرند (و چاره ای هم ندارند) و هم چیزی از تاریخ و فرهنگ خودشان به آن اضافه کنند. زمانی که اثر عمومی معماری خلق می کنیم، یکی از رویکردهای خیلی ساده انگارانه، نمادسازی است، نمادی از گذشته روی سازوکاری مدرن. اما وقتی مساله ایجاد یک مونومان باشد، نمادسازی به هیچ عنوان ساده انگارانه نیست. بلکه مساله عمق و ارتفاع ایده ای است که مبنای نمادسازی می شود.
برج آزادی، سازوکاری مدرن دارد (مدرن به معنای عام کلمه و نه یک سبک خاص). از سویی، موتیف ها و عناصری آشنا همچون دو قوس، هندسه به کار رفته در اثر و... در آن برای کسی که حداقل شناخت بصری را از معماری ایران دارد، آشنا هستند.
اما مجموع این عناصر، چنان در یک کلیت ساختاری در هم تنیده اند که تفکیک یکی از دیگری، ممکن نیست. از سویی، ایده درخشان این طرح ترکیب دو نوع قوس به نشانه دو دوره مختلف تاریخی است که در دو دهانه اصلی برج (شرقی و غربی) با هندسه در خور توجه با هم ترکیب می شوند.بالاخره در نهایت کدام یک از برج های آزادی و میلاد، در میان افکار عمومی، به عنوان نماد پایتخت ایران شناخته خواهند شد؟
کسی در حال حاضر نمی تواند مدعی شود که در آینده، کدام یک از دو برج آزادی و میلاد، با تصویر ذهنی از ایران - یا تهران - بیشتر درهم خواهد آمیخت. فقط می توان تحلیل کرد که این دو، از چه جایگاهی برخوردارند.
● نشانه و رسانه، یک مکانیسم متفاوت
گفته می شود شکسته شدن حریم برج آزادی و ساخت و سازهای مرتفع اطراف آن، جایگاه آن را به عنوان یک نماد شهری تضعیف کرده است. این البته سخن درستی است اما تمام ماجرا نیست. در دنیای امروز، مکانیسم متفاوتی برای خوانده شدن و دیده شدن عناصر نشانه ای شهری وجود دارد. نقشی که رسانه، از طریق تصاویر مجازی بازی می کند، مترادف است با تشکیل تصویر ذهنی مخاطب.
امروز، این رسانه ها هستند که ذهن و اندیشه انسانی در یک گوشه جهان را با تصویری از گوشه دیگر جهان آشنا می کنند تا پاریس را با تصویر برج ایفل بشناسد.
بنابراین فهم نشانه شناسانه یک سرزمین، به اعتبار عناصری صورت می گیرد که در رسانه، قابلیت تبدیل شدن به نشانه را داشته باشند.
پس اگرچه برج آزادی، در شهر خوانایی لازم را ندارد، اما آنچه می تواند آن را به عنوان نشانه یک پایتخت به رسمیت بشناسد یا نادیده بگیرد، ارتفاع کوتاه آن و شکسته شدن منظر آن نیست، این پروسه، سازوکار دیگری دارد.
اما میلاد، در مقیاس درون شهری، با آن ارتفاع و قد کشیده، با آن مکان یابی - که از انصاف نباید گذشت، به دقت بسیار انجام شده - پیش از اینها پایتخت را خوانا خواهد کرد. شهری که ویژگی های طبیعی اش، مثل شیب ملایم و کوه های شمال تهران - که همیشه در تشخیص جهت یاری مان می کند - اگر با کج سلیقگی آن را بد منظر کرده ایم و چشم انداز شهر به کوه را خدشه دار کرده ایم، حالا برج میلادی هست که جور این همه بدسلیقگی ما را می کشد.
آخرین ارسال های من :

برهوتشان را آباد می کنیم...باشد تا شهر درونمان آرام گیرد!!
 سپاس شده توسط: sara0111
موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده بازدید آخرین ارسال
  تفاوت میان مهندسی و کارشناسی شهرسازی ماراویا 1,748 1391-10-19، 09:39 صبح
آخرین ارسال: arvik
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
[-]
جستجو
جستجوی گوگل