ایران شهرساز را در تلگرام دنبال کنید

[-]
[-]

پشتیبانی 09120592515 ایمیل: iranshahrsaz@yahoo.com

[-]
[-]
امتیاز موضوع:
  • 72 رأی - میانگین امتیازات: 3.18
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
1
موسیقی و معماری(گفتگو با حسام الدین سراج)
گفتگو با حسام الدین سراج
متاسفانه امروزه بعضی ها به اشتباه سنتی را مترادف قدیمی می دانند. سنت یعنی قانونی که در طبیعت وجود دارد، به عنوان مثال بهار یک سنت است. هیچکس از این سنت الهی بدش نمی آید.
برای آغاز گفت وگو می خواهم انتظار و تعریف مختصر شما را از موسیقی بدانم.
بگذارید با یک رباعی از حضرت مولانا شروع کنم؛ دل وقت سماع بوی دلدار برد/جان را به سراپرده اسرار برد/این زمزمه مرکبی است مر روح تو را/بردارد و خوش به عالم یار برد
به هر حال موسیقی درحقیقت محملی است برای پرواز روح و برای بر گرفتن ما از این روزمرگی ها و این زندگی زمینی و بردن ما به آنجایی که جای حقیقی ماست.
به زندگی اشاره کردید. بسترهایی که محمل این زندگی هستند (مثلا شهر یا روستا)، چه تاثیری می توانند بر موسیقی داشته باشند و برعکس تاثیر موسیقی بر این بسترهای متفاوت چیست؟
اشاره ای به زندگی روستایی و شهری داشتید. من فکر می کنم که خود اینها برای ما سمبل هایی هستند. در روستا ما زلالی آب را می بینیم، سبزی درخت را می بینیم و زیبایی پرنده را، یعنی طبیعت را آنطور که هست می بینیم، یعنی به فطرت خودمان نزدیک هستیم. از اصل خودمان دور نیفتاده ایم، ولی در شهر متاسفانه هر روز بیشتر از ماهیت حقیقی خودمان دور می شویم. با آهن سروکار داریم، با مصالحی که مصنوعی هستند و با آلودگی صوتی. به قول حافظ: نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد/که گوش هوش به مرغان هرزه گوداری سهم روستایی صدای بلبل و صدای آب است، ولی سهم ما بوق ماشین و صداهایی دیگر که با روح انسانی ما سازگار نیستند. آرام آرام سلایق ما تغییر می کند. سلیقه جوان ها هم تغییر می کند به دلیل اینکه جوان بیشتر تحت تاثیر آن چیزهایی است که برایش در نظر گرفته اند و تعبیه کرده اند، مثل ماهواره، اینترنت، انواع سی دی ها و … و آرام آرام روح جوان عادت می کند، اما این قصه به همین شکل ادامه نمی یابد. زمانی می رسد که همین جوانی که امروز با موسیقی مثلا متالیکا ارتباط برقرار کرده و از آن لذت می برد، همه اینها را پس می زند. شاید زمانی برسد که همین جوان بگوید من اصلا نیازی به موسیقی ندارم، من سکوت می خواهم یعنی اینکه می خواهم باز خودم را پیدا کنم.
آیا دلیل این بازخورد این نکته نیست که جوان به دنبال یک نوع موسیقی متفاوت است؟ اصلا آیا موسیقی الزاما همان چیزی است که از ساز و حنجره تولید می شود یا هر صدایی قابلیت موسیقی بودن دارد؟
برمی گردیم به همان شعر اول: این زمزمه مرکبی است مر روح تو را/بردارد و خوش به عالم یار برد هر چیزی که ما را از این حالت زندگی عادی که بیشتر شامل تلاش برای معاش است جدا کند، هنر است. هنر و حکمت وقتی آغاز می شود که ما بتوانیم به ماهیت خودمان فکر کنیم و به درون و اصل و مبدا خودمان رجوع کنیم. زمانی که این تفکر شروع شود، هنر هم اتفاق می افتد. آن موقع است که مثلا نی استاد کسایی را می شنوی و منقلب می شوی. شاید ندانی چرا، ولی در حقیقت مرز بین روزمرگی و آن حالت ماورایی و آسمانی را درنوردیده ای و نقش هنر هم همین است. سنت ها هم در هنر به همین دلیل به وجود آمده اند که طی سالیان سال، نغمه هایی که مردم به صورت طبیعی با آنها ارتباط برقرار کرده و این حالت را از آنها یافته اند، در جان بشر ماندگار شده است.
مثلا ردیف موسیقی ما یا نقوش نگارگری ایرانی یا تناسبات خط نستعلیق یا هنرهای سنتی هر کشور دیگری. متاسفانه امروزه بعضی ها به اشتباه سنتی را مترادف قدیمی می دانند. سنت اصلا این نیست. سنت یعنی قانونی که در طبیعت وجود دارد، به عنوان مثال بهار یک سنت است. هیچکس از این سنت الهی بدش نمی آید، مگر اینکه مریض باشد. همه انسان های سلیم از گل و سبزه و شکوفه و چهره زیبا خوششان می آید. هنرهای سنتی دقیقا نغمه ها و تصاویر خوشامد انسان را ثبت می کنند. ما هم اسم این نغمه ها را گذاشته ایم ردیف یا موسیقی دستگاهی یا هرچه، اما این نامگذاری به این معنی نیست که شما امروز نغمه موثری را بشنوید و چون این نغمه در ردیف نیست، نتواند ثبت و به سنت اضافه شود. در حقیقت هر سنتی ادامه سنت الهی است که توسط بشر تدوین می شود.
اگر ما گیرنده را فطرت در نظر بگیریم، آیا این گیرنده می تواند در هر محیطی تاثیرپذیر باشد؟ نقش شرایط غیر موسیقایی چیست؟
به بحث شهر و روستا برمی گردیم. در روستا همه چیز مطابق داشته های فطری انسان است، اما در شهر به رغم اینکه شما چیزهای دیگری پیدا می کنید، خیلی از داشته های اولیه را از دست می دهید. اکسیژن ندارید، سکوت ندارید و … . شرایط محیطی ما شکل بدی دارد. امروزه انگار تهران را به سود ایران خودرو مصادره کرده اند. این شهر چیزی غیر از یک زندان بزرگ آهنی نیست یا مثلا در زمینه های دیگر باید به تلویزیون اشاره کنم. تلویزیون ما موسیقی پخش می کند، ولی از هر 10 قطعه، هشت قطعه آن به مناسبت های مختلف است. هنرمند را هم بنا به همین مناسبات دعوت کرده و از او استفاده می کنند. البته تلویزیون کار متناسب با فطرت سلیم هم دارد، ولی من به لحاظ نسبی و درصدی به موضوع پرداختم و فکر می کنم اصالتا خود هنر هم ارزشمند است که حق آن ادا نشده است.
در حکمت زمانی که آدم متوجه می شود تمام وجودش همین وجود بصری نیست، بیدار می شود. به قول حافظ: تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر / ندانمت که در این دامگه چه افتاده ست . زمانی که این نهیب آغاز می شود، هنر اصیل آغاز می شود. زندگی شهری ما را از فطرت سلیم دور می کند و به همین دلیل همه دارند از تهران به سمت مناطق شمالی کشور و روستاهای اطراف تهران فرار می کنند. در عالم علم و هنر هم باید این اتفاق بیفتد. نباید قانع باشیم به همان چیزی که کنار گوشمان سروصدا می کند. باید دنبال حقیقت هر چیزی برویم تا روح ما اقناع شود.
باتوجه به اشاره ای که به نقش رسانه ها کردید، این سئوال پیش می آید که چرا زمانی با وجود فقط یک ایستگاه رادیو که روزی دو، سه ساعت برنامه پخش می کرد، موسیقی ایرانی آن همه بر مردم تاثیرگذار بود، ولی امروز با این همه شبکه رادیویی و تلویزیونی و ماهواره ای اینطور نیست؟ مشکل از رسانه است یا هنرمند؟
این ماجرا چند دلیل دارد. اولین و مهمترین دلیل آن هم اینکه آن موقع مردم تمام نقاط ایران فقط به همان یک فرستنده رادیو دسترسی داشته اند. در طول سال هم تعداد معدودی تصنیف ساخته می شده است. وقتی مردم در طول یک سال مثلا پنج تصنیف را دائم می شنیده اند، مسلما از این تصانیف خاطره دارند.
در زندگی ماشین زده امروز مردم ما به دلیل دور تند و مونتاژ سریع زندگی از هیچ چیز خاطره ندارند. شما ببینید شبها که می خوابید، از کدام یک از چیزهایی که در طول روز دیده اید، خاطره دارید؟
طوری هم نبوده که در حین شنیدن آن تصنیف تلویزیون آنها روشن باشد، صدای ماشین مزاحم آنها باشد و خیلی از صداهای مزاحم دیگری که الان هست هم نبوده است. الان مردم ما به دلیل دور تند و مونتاژ سریع زندگی از هیچ چیز خاطره ندارند. شما ببینید شبها که می خوابید، از کدام یک از چیزهایی که در طول روز دیده اید، خاطره دارید؟ بعضی از دوستان موزیسین من به همین دلیل قطعاتی با ریتم های تند را پیشنهاد می کنند. من اتفاقا با این نظر کاملا مخالف هستم. ما الان باید به انسان قرن بیست و یکم که با سرعت در حرکت است، بگوییم: کجا داری می روی؟ همانگونه که خداوند می فرماید: فاین تذهبون؟ مسئله ما فقط رفتن نیست. به چه سمت رفتن و هدف رفتن مهم است. نیاز داریم که انسان را یک لحظه متوقف کنیم و از او بپرسیم: فاین تذهب؟ گوش شنوا هم خیلی مهم است. خواندن و نگاه کردن و شنیدن در یک فرصت مقرر هر روزه مهم است؛ چیزی که این روزها اتفاق نمی افتد و به همین دلیل ما از هیچ چیز خاطره نداریم.
ایجاد انگیزه و فراهم کردن زمینه این شنیدن برای مخاطب به عهده کیست؟
بخشی از آن به عهده هنرمند است. من معتقدم هنرمند رسالت دارد. رسالت او این است که آنچه پیشینیان گفته اند و نوشته اند را بخواند و بداند و سپس بر اساس آن علم به دست آمده به جامعه اش نگاه کرده و آثارش را خلق کند. تکرار داشته های قبلی هم کار هنری نیست، بلکه یک کار آموزشی است. کار اگر فاقد پیشینه باشد، فاقد ارزش است، چون ظرافت های بایسته را ندارد. مثل پزشکی که از گرد راه برسد و بخواهد نسخه بپیچد. از طرف دیگر هنرمند نباید اسیر جامعه باشد، بلکه باید دستگیری کند. اگر به دنبال جامعه راه بیفتد، نهایتا به مهلکه های اقتصادی می افتد. هنرمندی که علم گذشته و شناخت حال و آینده را داشته باشد، به قول معروف اجتهاد می کند. مولانا می توانسته به جای مثنوی نثر بنویسد، ولی ضرباهنگ بحر رمل باعث تثبیت مطالب و ایجاد شوق تعقیب در مخاطب می شود.
بهتر است به جوان ترها بپردازیم؛ جوان ترهایی که بخش عمده مخاطبان موسیقی را تشکیل می دهند. به نظر شما ارتباط جوانان امروز ایرانی با موسیقی سنتی چگونه است؟
من قبول دارم که این ارتباط کم است. جوان های 65 سال پیش از موسیقی سنتی خاطره داشته اند، چون تصانیف آن موقع را زیاد می شنیده اند و ذهنشان هم در تسخیر آلودگی های صوتی و رسانه های متفاوت نبوده است. از طرف دیگر معتقدم که صدا و سیما قدری در پرداختن به موسیقی سنتی کم لطفی کرده است، چون میراث فرهنگی ما آنگونه که باید در صدا و سیما نمایش داده نمی شود، ولی ماهواره برای نمایش هنر غربی از هر وسیله ای استفاده می کند تا فرهنگ اش را به ما تحمیل کند. آیا ظرف چند سال گذشته دیده اید در یکی از برنامه های صدا و سیما یک گروه موسیقی، اثری هنری و ارزشمند یا قطعه ای غیر مناسبتی اجرا کرده باشند؟ من که یادم نمی آید. به هر حال لازم است که گوش جوان ما تربیت شود.
شما معتقد هستید بیشتر از آنکه ذات موسیقی موثر باشد، رسانه ها موثر هستند؟
بله، موسیقی روی خواص تاثیر می گذارد، ولی رسانه ها بر عموم تاثیر می گذارند. اگر رسانه ها از فلان استاد موسیقی بهره نبرند، حلقه مخاطبان او وسیع نمی شود و به خاطر همین است که می بینیم الان موسیقی ما در حوزه های کوچک رشد می کند.
آیا کمبود فرصت، دلیل کم شدن مخاطب موسیقی سنتی در بین جوانان نیست؟ جوان تا شنیدن کلام در یک اثر سنتی حداقل باید 10 دقیقه پیش درآمد، چهار مضراب و درآمد بشنود. آیا حوصله و تنگناهای زمانی جوان امروز این اجازه را به او می دهد؟
من خودم هم وقتی قیاس می کنم، می بینم که 20 سال پیش خیلی بیشتر از حالا حوصله شنیدن ترتیب معمول موسیقی سنتی یعنی پیش درآمد، چهار مضراب، درآمد، آواز، تصنیف و رنگ را داشتم، ولی امروز وقتی می خواهم کاری ارائه کنم، مقدمه ام را با یک تصنیف همراه می کنم. سعی می کنم زودتر سراغ اصل مطلب بروم، چون جوان امروز حوصله ندارد که تازه بعد از نیم ساعت به کلام برسد. در تدوین می شود تجدیدنظر کرد، ولی اصل نباید فراموش شود. ما می بینیم که در موسیقی امروز معشوق زمینی اصل می شود و جوانی هم که مخاطب اثر است، اگر قدری ضعیف النفس باشد به سمت ناامیدی و افسردگی می رود. در تعالیم دینی به ما گوشزد شده که کسی غیر از خدا را نپرستیم. ما در بسیاری موارد حتی در کارهای هنری هم گرفتار شرک خفی می شویم. قدیمی ها این چیزها را خوب می فهمیده اند که سراغ شعر سعدی و حافظ و مولانا رفته اند و از مراتب توحیدی آن بهره ها برده اند. ما باید این دیدگاه را تبیین کنیم تا بفهمیم ان اولیاءالله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون شامل حال بزرگانی بوده که هیچگاه معشوق هایی دون خدا را شریک او قرار نمی داده اند.
به 20 سال پیش اشاره کردید. از چه سالی ساکن تهران شده اید؟
از سال 1355. آن موقع من 18-17 ساله بودم.
از موسیقی آن سالها بگویید. سیر موسیقی به نظر شما چگونه بوده است؟
زمان شاه تصنیف های مزخرفی پخش می شد. بعضی ملودی ها بد نبود، ولی شعرها اکثرا مبتذل بودند. من آرزو می کردم که ای کاش فضا عوض شود. اوایل انقلاب فضای خوبی حاکم شد. ابتدا سکوت بود و کم کم پخش بعضی کارهای خوب شروع شد. مثل اینکه سروصدای مهلکی بعد از خاموشی به صدایی دلپذیر تبدیل شود. این برای ما خیلی ارزشمند بود، ولی الان اگر متوجه نباشیم، دوباره همان قضایا تکرار خواهد شد. موسیقی نفوذ زیادی دارد و می تواند انسان ها را اداره کند. ما باید از استعمار فرهنگی بترسیم، چراکه یکی از ابزار این اتفاق، اشاعه موسیقی بی ارزش به جای موسیقی ارزشمند است و اشاعه این بهانه که: خب، این هم نوعی موسیقی است. مثل اینکه بگوییم در ادبیات فارسی شعر فردوسی و مولانا و سعدی هست، فحش هم هست و ما باید قائل به آزادی باشیم. می خواهند این نکته را در مغز ما فرو کنند، اما به نظر من ما باید از فحش پرهیز کنیم، همانطور که باید از زباله پرهیز کنیم، چون ما را دچار بیماری می کند. باید از شعر و موسیقی مبتذل هم پرهیز کنیم، چون روح ما را بیمار می کند.
ظاهرا اشاره شما به بعضی از ترانه های امروزی است. پیشینه ترانه در موسیقی سنتی چقدر است؟
ما در موسیقی سنتی از 150 سال به قبل اثر صوتی ضبط شده نداریم. ترانه هم از زمانی شروع می شود که ترانه سراها بوده اند. فکر می کنم از حدود 80-70 سال پیش؛ از زمان شیدا و پس از آن عارف، چون این دو هم شاعر بوده اند و هم آهنگساز و نوازنده، ترانه سرایی می کرده اند، یعنی شعر و آهنگ را با هم متعادل می کرده اند.
به نظر شما تفاوت ترانه و تصنیف در چیست؟
من نمی توانم تمایزی بین ترانه و تصنیف قائل شوم. ما وقتی می گوییم مولف یا مصنف، منظور تدوین است، یعنی اینکه اثری را براساس زمان بندی خاصی تصنیف کرده اند، ولی ترانه به معنی شعر فرح انگیز است. چیزی که در موسیقی ایران معمول است، ترانه سراها کسانی هستند که ما به آنها ملودی می دهیم و آنها روی آن شعر می گذارند.
رابطه تان با رشته تحصیلی دانشگاهی تان (معماری) چطور است؟
رشته تحصیلی را بر اساس شرایط اجتماعی آن زمان انتخاب کردم. در دبیرستان در رشته ریاضی تحصیل کردم و با توجه به وجوه هنری رشته معماری و علاقه قبلی، این رشته را برای تحصیل انتخاب کردم، اما در جامعه امروز ما توجه چندانی به وجوه زیبایی شناسانه معماری نمی شود. الان معماری بیشتر در معنای ساختمان سازی مطرح است.
هنوز هم با دانشگاه مرتبط هستید؟
بله، به عنوان استاد موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا تدریس می کنم.
… و ارتباط معماری و موسیقی با زندگی شما؟
همه هنرها به طور عرضی با همدیگر ارتباط دارند، چراکه منشا همه آنها تجلی زیبایی است. این زیبایی در معماری و مجسمه سازی به شکل نسبت های طول و عرض و ارتفاع اتفاق می افتد. در یک چهره، تناسبات هستند که زیبایی می آفرینند. گاهی هم تناسبات رنگ ها باعث ایجاد زیبایی می شوند که در آنجا هم مجموعه فرکانس های نوری، تناسبات دلپذیری را به وجود می آورند. در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسب گاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه دل ما از قبل طراحی شده است.
ما روی یک پاره خط به طول یک، تنها یک نقطه را پیدا می کنیم که موجزترین نسبت را به ما بدهد. در همه هنرها ایجاز، یکی از شروط است. در نقطه ای که ما پیدا می کنیم، نسبت کل پاره خط به بخش بزرگ، برابر است با نسبت بخش بزرگ به بخش کوچک و این نسبت، عدد فی را به ما می دهد که اصطلاحا به آن نسبت الهی گفته می شود، یعنی اینکه ما با این قاعده توحیدی مواجه هستیم که هرچیزی از یک یعنی وجه حقیقی عالم و وحدت حقیقی عالم نشات بگیرد، برای ما زیباست. بعد از عدد یک عددهای دو و سه هستند. تمام گام های موسیقی ازاین دو عدد حاصل می شوند. وقتی که وارد مبحث ریتم می شویم، با دوضربی یا سه ضربی مواجه هستیم. اصلا ریتمی ازاین قاعده خارج نیست. وقتی ریتم ترکیبی می شود، حاصل ضرب عددهای دو و سه است و موقعی که ریتم مختلط می شود، حاصل جمع این دو عدد است (البته با ترتیب های متنوع و مختلف). وقتی ما از یک که نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجه هستیم. در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف می کنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساس زیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالب اینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد. به قول حافظ:
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
کدام بنا الهامات موسیقایی بیشتری به شما می دهد؟
مولانا می فرماید: سایه دیوار و سقف هر مکان / سایه اندیشه معمار دان . نسبت در ساختمان به دو گونه اتفاق می افتد؛ گاهی ما نمای ساختمان را می بینیم و گاهی ما در داخل ساختمان واقع می شویم و حس داخلی ساختمان را درک می کنیم که به آن حس محیطی گفته می شود. معماری، ایجاد فضای مادی و معنوی می کند، ولی موسیقی فقط فضای معنوی ایجاد می کند. به عبارت دیگر موسیقی، معماری زمان است و معماری، موسیقی مکان. بر همین اساس من خیلی از بناها مثل خانه کعبه و مسجد حضرت رسول (ص) را خیلی دوست دارم و تاثیر عجیبی از آن می پذیرم، اما از بناهای ایرانی می توانم به مسجد شیخ لطف الله اشاره کنم. اکثر افراد صاحبنظر در باب معماری هم اذعان کرده اند که تناسبات، رنگ و نور در این مسجد، انسان را مسحور می کند.
آخرین باری که به اصفهان رفته اید، کی بوده است؟
پنج ماه پیش.
دوست دارید که برای همیشه به اصفهان برگردید؟
البته. من الان برای زندگی اصفهان را خیلی مناسب تر از تهران می بینم، چون فضای شهری اصفهان نسبتا دست نخورده تر باقی مانده است و به لحاظ قوانین شهرسازی و برنامه ریزی و مدیریت شهری، اصفهان دچار خیلی از مشکلات شهرهای بزرگ نشده است.
منبع: روزنامه همشهری
آخرین ارسال های من :

 سپاس شده توسط: atelieahjam
موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده بازدید آخرین ارسال
  تاریخ نقاشی و رنگ در معماری ایران reza1366 1,644 1394-1-14، 08:09 عصر
آخرین ارسال: atelieahjam
  هتل شراتون،برنده جایزه معماری ساحلی leila 865 1393-4-19، 04:29 عصر
آخرین ارسال: leila
  معماری سوپر مدرن leila 1,268 1393-4-18، 04:18 عصر
آخرین ارسال: sketchgod
  اقلیم در معماری ایرانی و خانه های قدیمی leila 839 1393-4-17، 10:47 عصر
آخرین ارسال: leila
  توجه به آشفتگی در معماری مدرن امری ضروری است leila 822 1393-2-28، 10:38 عصر
آخرین ارسال: leila
  بخش خصوصی باید وارد سرمایه‌گذاری در حوزه معماری مدرن شود leila 722 1393-2-28، 10:33 عصر
آخرین ارسال: leila
  کتاب "جزئیات، ارتقادهنده معماری" منتشر شد MHAKBARI 1,454 1391-11-3، 06:29 عصر
آخرین ارسال: MHAKBARI
  دفتر معماری وایولنت والیوم و خانه ی پیچان کالیفرنیا, مینی مالیسمی پایدار در برهوت rahnamayan 1,205 1391-11-3، 04:44 عصر
آخرین ارسال: rahnamayan
  ایده برای طراحی دانشکده معماری صادقی_1045 3,798 1391-10-10، 11:07 صبح
آخرین ارسال: 10a
  معماری زیگورات arshadememari 1,372 1391-9-17، 12:19 صبح
آخرین ارسال: arshadememari
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
[-]
جستجو
جستجوی گوگل