ایران شهرساز را در تلگرام دنبال کنید

[-]
[-]

پشتیبانی 09120592515 ایمیل: iranshahrsaz@yahoo.com

[-]
[-]
امتیاز موضوع:
  • 48 رأی - میانگین امتیازات: 2.83
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
1
For Professor Houshang Seyhoun's 90th Birthday-1
دوستان عکس ها در پست بعدی برای دانلود گذاشته میشود.

نوشتار و عکسهای زیر که برای برنامۀ بزرگداشت استاد هوشنگ سیحون در زادروزِ نودسالگیش، در بیست و سومِ اوتِ دوهزار و ده با همکاریِ "انجمنِ معماران و شهرسازانِ ایرانی" در اُدیتوریومِ بینگ در موزۀ هنرِ بزرگشهرِ لس آنجلس برگزار شد، با کوششِ ایرج یمین اسفندیاری فراهم گردیده و در آن برنامه عرضه شد.


Los Angles, LA County Museum of Art, on August 23, 2010, celebrating the lifetime achievements of Professor Houshang Seyhoun on his 90th Birthday in LACMA. There were a large group attended the celebration held by SIAP. Ms. Golnarges Sabet presented the event. Mr. Hossein Amanat, Ms. Talinn Grigor and Mr. Iraj Yamin-Esfandiary were key note speakers:

خانمها وآقایان
با درود

من ایرج یمین اسفندیاری هستم، از شاگردان آقای مهندس سیحون و یکی از بنیانگذارانِ "انجمن معماران و شهرسازان ایرانی".

چهل وپنج سال پیش در چنین روزهایی در سالنی در دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، که بعدها پی بردم بنام سالن ژوژمان معروف است، در کنار شماری از درخواست کنندگان پذیرش برای دانشجویی در رشتۀ معماری، در برابر تندیسی نشسته بر پایه، برای آزمونِ طراحیِ کنکور ایستاده بودم. جوانی که در کنارم بکار طراحی از همان تندیس گرفتار بود به ناگاه هراسان گفت "سیحون آمد". و من از کنارِ چشمم دیدم که سه مردِ میانسال با تنپوشهایی استادوار در میان کنکوریها گشت میزنند. من از آن جوانِ کناردستی پرسیدم "کدامشان سیحون است؟" و او پاسخ داد "آن آقای بلند قدِ عینکی".



هنگامی که آن سه نفر به نقطه ای که من ایستاده بودم رسیدند، مهندس سیحون پس از نگاهی تند و گذرا به کاری که من درگیرش بودم سُقلمه ای به یکی از دو همراهش زد و گفت" هه هه". در آن هنگام من نفهمیدم که این نشانۀ خوش آیند بود یا بدآیند. سالها پس از آن که بینش معمارانه در جانم رویش گرفت پی بردم که این نشانه یعنی "هه هه".

باری این سرآغازی بود بر آشنایی من با استاد که در درازای سالهای نخستینِ دانشجویی همچون جدالِ میان موش و گربه ادامه یافت. زیرا استاد ما مقدماتی ها را موظف کرده بود به پوشیدن روپوش در دانشکده که ما از آن بیزار بودیم. ما فارغ التحصیلانِ دبیرستانیِ مغرور نمیخواستیم به مقدماتی بودن خود اذعان کرده و در برابر سال بالایی ها کُرنش کنیم. بیاد دارم یکبار در گریز از پیگردِ استاد بمدت ده دقیقه از لبۀ پنجرۀ آتلیه که در طبقۀ دوم بود به طرف بیرون آویزان شدم تا استاد رفت. و باردیگر بمدت پنج دقیقه در حوضِ میانِ ساختمانهای آتلیه ها زیر آب پنهان شدم تا استاد که در حال قدم زدن در زیر کلونادها بود دور شود. هر چند پس از گذشت سالِ نخست رفتن به گالریِ قندریز در برابر دانشگاه و چلوکبابی قهرمانی در زیر سینما دیانا و حضور در پارتی ها با روپوش پاره پورۀ آغشته به رنگ از افتخارات ما شد.

بهررو این نافرمانی های بازیگوشانه در پایان آن سالِ تحصیلی برای من پنج مانسیون جریمه به ارمغان آورد. در نتیجه تمام تعطیلات تابستان را در دورترین و ناآشناترین شهرها، روستاها و گوشه های سرزمین ایران، از کلیسای نیمه مخروب سنت استپانس در مرز ایران و شوروی آن روزگار گرفته تا بقعۀ امامزاده ای در جیرفت و بارگاهِ حضرت اشرفی در تفت و سپس از میانبُرِ طبس و دیهوک و گناباد به سوی مسجد جامعی در خراسان، به یک دست متری و دوربین و به دستی دیگر کاغذ و قلم دوان دوان روان بودم


باری این تابستان سپری شد و من در آغاز سالی پس از آن با چهره ای آفتابسوخته و توشه ای پر از یادمان های نازودودنی و با جوانه ای سرشار از شورِ خود شدن در دل، پرتوش و استوار در آستانۀ آینده، آمادۀ پرواز برای دست یافتن به عرش ایستاده بودم. پس از این تابستان من رفته رفته از نوجوانی پرورده در دامان مادر و دستان پدر دور شدم و در لحظه ای میانۀ راه از مرزهای تنگِ خانوادۀ کوچک گذر کردم و به خانواری بس بزرگتر یعنی جامعه پیوستم و آنگاه دریافتم که "چوب استاد به ز مهر پدر".

مهندس سیحون در دوران چندین سالۀ ریاستش بر دانشکدۀ هنرهای زیبایِ دانشگاه تهران و پیش از آن در جایگاهِ استادی آموزش معماری در ایران را با واقعیتهای اجتماعی درآمیخت. دانشگاهِ تهران که تا میانۀ دهۀ 1330 تنها دانشگاهِ ایران بود توانِ مالیِ اندکی داشت و بنابراین بیشتر دانشکده ها از تنگدستی و ناتوانی در برآوردنِ نیازهای دانشجویان برای دست یافتن به آموزشی در تراز دانشکده های اروپا و حتی خاورمیانه نالان بودند. زیرا در نبودِ آزمایشگاه ها و لابراتوارهای لازم سنجشِ تجربیِ آنچه در کلاس ها آموخته شده بود امکانپذبر نبود. مهندس سیحون با پس زدنِ دیوارهای کلاس ها درهای آزمایشگاهیِ واقعی گسترده از خزر تا خلیج فارس را بروی جستارِ دانشجویانِ تشنۀ یافتن ها و برگزیدن ها گشود. او نه تنها دانشجویان را برای آزمون و سنجشِ آموخته هایشان در کلاس به شهرها و روستاهای دور و نزدیک میفرستاد، بلکه خود نیز در هر فرصتی که مییافت با آنان همراه میشد و در بالارفتن از منارۀ امیرچخماق گرفته تا جهیدن از بامی به بامی در سمیرم برای یافتنِ منظری گویا از گره خوردگی طبیعت و اندیشه و رفتارِ مردمِ آن شهر، شاگردانش را گام به گام، همچون پدری مهربان، راهبر و راهنما میشد.

ادامه دارد.....
آخرین ارسال های من :

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده بازدید آخرین ارسال
  For Professor Houshang Seyhoun's 90th Birthday-4 AliReza 1,361 1390-2-2، 01:28 عصر
آخرین ارسال: AliReza
  For Professor Houshang Seyhoun's 90th Birthday-3 AliReza 1,130 1390-2-2، 01:25 عصر
آخرین ارسال: AliReza
  For Professor Houshang Seyhoun's 90th Birthday-2 AliReza 907 1390-2-2، 01:24 عصر
آخرین ارسال: AliReza
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
[-]
جستجو
جستجوی گوگل