ایران شهرساز را در تلگرام دنبال کنید

[-]
[-]

پشتیبانی 09120592515 ایمیل: iranshahrsaz@yahoo.com

[-]
[-]
امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 3.75
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
1
شهر از ديدگاه شاعران
شهر از ديدگاه شاعران
براي شاعران ، شهر جايگاه وهم وهيجانات و سراب فريبنده است كه مرواريدهاي درخشان را در جعبه ي جواهرات جذام گرفته پنهان مي دارد و عدم نيستي را با ظاهري فريبنده و زيبا مي پوساند.تنفس و تهوع انسانها بدون اراده و زندگي توده هاست و نا استوار انجام مي گيرد.در خانه هاي شطرنجي غول آسايي،آنجا كه شاهزادگان به بازي قمار سرگرمندماكياليسم همراه انسانها است.

شهر شاعران جهاني از تباين و تغيير است.و بي نهايت متنوع و متراكم از نوعي زندگي،كه مدام رو به تازگي وتحول دارد.يكنواختي و پيش پا افتادگي آن چون كابوسي است براي شاعران و از رشد سرطاني و مرگ هسته آن فريادها است.غول آسايي،تضاد و لجام گسيختگي و بي بند و باري شهرها هميشه موردآرزو و پسند شاعران نيست و در اثبات اين مدعا نگاهي داريم بر فرياد دلئوپلدسدا رسنگور آن شاعر سياه سنگالي كه از غم زادگاه خود در شهر نيويورك بدينسان ناليده است:

پا نزده روز بي چشمه و بي چراگاه

تمام پرندگان آسمان

به ناگهان فرو مي افتند و زير خاكسترهاي مهتابي مي ميرند

نه خنده ي كودكي در گلي و نه دست كودكي در دستان سرد من

نه آغوشي مادرانه

ساق پاها همه نايلوني...

سپس سدا رسنگور خطاب بر هارلم و گتوي سياهان چنين مي گويد:

هارلم ، هارلم!اين است آنچه در تو ديده ام هارلم!

نسيم سبز گندم ها

مي رويد از ميانه سنگفرشهاي شخم خورد

در زير پاهاي برهنه رقاصان

خيزابه هاي ابريشم و سينه هاي آهن

نيزه و نيلوفر

وحجابهاي افسانه يي

سدار آنگاه در رؤيايي از وحدت و اميد چنين مي گيرد:

نيويورك با توام نيويورك!

بگذار خون سياه در خون تو روان گردد

تا بسان روغن زندگي؛زنگها را از بندهاي فولادين تو بزدايد

تا به پلهايت خم موجها را بخشد و نرمي اقاقيا را

از شعر شاعران ديگر سرزمينها كه بگذريم،شاعران معاصر نوپرداز ايران نيز بر شهر و انسانهاي شهرنشين انديشيده اند.سهراب سپهري در شعر زيباي "صداي پاي آب" شهر را "رويش هندسي سيمان و آهن و سنگ" مي بيند.احمد شاملو نيز در شعر "كوچه"بعد از مقدمه يي اشاراتي بدين گونه بر شهر و فرياد شهريان دارد:

...خانه ها

خانه خانه ها

مردمي،

و فريادي از فراز

شهر شطرنجي

شهر شطرنجي

...مردمي

وفريادي از اعماق:

-ما مهره نيستيم

ما مهره نيستيم...

منوچهر كوهن شاعر معمار ،يا معمار شاعر با نگرش عالمانه ،در شعري روان،با زيباترين بيان و غني از مفاهيم جغرافيايي به ترسيم تباينها و تضادهاي حاكم بر فضاي اجتماعي تهران پرداخته و اثري چنين ماندگار بيافريده است:

...شهر من

شهر تهران

اژدهايي خفته بر پاي البرز

دامي نهفتهبر دامان تاريخ

زخمي گشوده بر قلب ايران

شهر من

عشق اندوه زاي من

خالق لبخندهاي ويران

آتشهاي سرد،اعتياد،عصيان

بي ترانه ابرها

بي ترنم قلب ها

بي تبسم،بي نسيم

بي حصار با دروازه هاي عريان

شهر من تهران

دستهايت،بالهاي باورم

كوچه هايت رگهاي زندگانيم

درد تو ،برگ ريزانم

و خاكت آخرين خانه ام

شهر من آشيان من ، كوي من

شهر بي امان

شهر شطرنجي

دوست مي دارمت

با تو مي مانم

اما بگوي با من

من كدامين مهره ي نا خواسته ام

جايگاه من كجاست؟
آخرین ارسال های من :

بزرگی تو به اندازه ی بزرگی هدف توست .:shy:
 سپاس شده توسط: saeed nasiri majd
موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده بازدید آخرین ارسال
  بررسي و تحليل عوامل موثر در تجلي شهر امن از ديدگاه اسلام ماراویا 718 1391-10-26، 09:50 عصر
آخرین ارسال: ماراویا
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
[-]
جستجو
جستجوی گوگل