ایران شهرساز را در تلگرام دنبال کنید

[-]
[-]

پشتیبانی 09120592515 ایمیل: iranshahrsaz@yahoo.com

[-]
[-]
امتیاز موضوع:
  • 21 رأی - میانگین امتیازات: 3.05
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
1
جوانی جمعیت و خشونت
جوانی جمعیت و خشونت
علي اكبر آقايي

چكيده
در اين مقاله، مؤلف ضمن بيان اين واقعيت كه كشور ما از جمله كشورهاي جوان به حساب مي آيد، اقدام به تحليل ابعاد امنيتي اين پديده نموده است. به گمان مؤلف، رشد جمعيت جوانان در هر جامعه اي با توجه به شرايط و مقتضيات زماني و مكاني - از آن جمله وضعيت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي - مي تواند عاملي براي افزايش رفتارهاي خشونت آميز تلقي گردد. در همين زمينه ضمن استناد به آمارهاي موجود درخصوص چهار شاخص عمده "قتل"، "خودكشي"، "كيف زني" و "حضور در آشوبهاي شهري"، مؤلف نشان مي دهد كه سهم عمده اين اعمال، متعلق به جوانان بوده است. نتيجه آن كه كشورهاي جوان براي تأمين امنيت شهروندان، لازم است تا سياستها و تمهيدات گسترده و ويژه اي را پيش بيني و به اجراء گذارند.


مقدّمه
كشور ما يكي از جوان ترين كشورهاي دنياست. در يك طبقه بندي كلي، بيشتر كشورهاي جهان سوم داراي جمعيتي جوان هستند و كشورهاي توسعه يافته و صنعتي غالبا داراي جمعيتي مسن و كهنسال مي باشند. (1) در ميان كشورهاي جهان سوم نيز برخي از كشورها، داراي جمعيتي بسيار جوان هستند؛ تعداد اين كشورها زياد نيست ولي به هر ترتيب كشور ما نيز از جمله جوانترين كشورهاي جهان به شمار مي رود، به نحوي كه طبق آمارهاي رسمي بيش از 60 درصد جمعيت كشور ما را جمعيت زير 24 سال تشكيل مي دهد. (2) علل به وجود آمدن چنان وضعيتي در كشورهاي توسعه نيافته نيز طبق نظر محققان، عدم پيشگيري و كنترل نكردن دقيق زاد و ولد و رشد جمعيت در اين كشورهاست. كه اين برعكس كشورهاي توسعه يافته است كه از جمعيتي پير برخوردارند. البته بايد گفت كه هر دو گروه كشورهاي ياد شده با مشكلاتي خاص مواجه شده اند. كشورهاي جهان سوم دريافته اند كه جمعيت مازاد، مصرف كننده و مانع توسعه بوده و هر گونه تلاش دولتها را براي سرمايه گذاري و پيشرفت ناكام گذاشته است؛ بنابراين به نظر اين دولتها ايجاد موازنه بين رشد جمعيت و سرمايه گذاري راه حلي مهم تلقي مي شود، در حالي كه در كشورهاي توسعه يافته ماهيت مشكل جمعيتي متفاوت است. يعني در اين كشورها، كنترل جمعيت به اندازه اي شديد بوده است كه تبديل به يك فرهنگ گرديده و در نهايت معضلي به نام پيري جمعيت را دامن زده است. در اين قبيل كشورها، نداشتن فرزند و يا داشتن فرزند كم، جلوه اي بسيار طبيعي و عادي دارد و بسياري از خانواده ها به دلخواه از بچه دار شدن خودداري مي كنند.

تأكيد بر لذت گرايي فردي و آسايش خويشتن و مشكلات بچه داري و در فرهنگ كشورهاي توسعه يافته به ويژه غربي كه بخشي از آن مرهون پيشرفت علم و تكنولوژي و تقسيم كار اجتماعي و مشاركت زنان در امور اجتماعي و است، در مجموع دلمشغوليهايي براي دولتمردان و انديشه مندان اين جوامع فراهم كرده است. بدين ترتيب دولتهاي جهان سوم از رشد بي قاعده جمعيت نگرانند و برخي حكومتهاي غربي و توسعه يافته نيز از كاهش شديد رشد مواليد.
اكنون بايد توجه كرد كه كشور ما به دليل آن كه در گروه كشورهاي در حال توسعه مي باشد، مشمول مشكلات و معضلات خاص اين گروه كشورهاست. عدم توازن و هماهنگي ميان رشد جمعيت كشور ما با سطح رشد اقتصادي و توسعه، وضعيت اجتماعي اي را ايجاد كرده است كه تبعات زيانبار آن تنها به بخش اقتصاد مربوط نمي شود بلكه آثار سياسي و اجتماعي و فرهنگي قابل ملاحظه اي از خود به جاي گذاشته است كه حل و فصل آن توان و انرژي گسترده اي را مي طلبد و نگرانيهايي جدي را براي مسؤولان امر پديد آورده است.
از سال 59-1358 به بعد و با اعمال سياستهاي ويژه، موانع كنترل جمعيت به طور كامل برچيده شد و به دلايل خاص، رشد آن تشويق گرديد. اين سياستها تا سال 67 ادامه يافت و به تدريج با ظهور تبعات و مشكلات سياسي - اجتماعي اين پديده، مسؤولان وقت وادار به كنار گذاردن، سياستهاي پيشين شدند و دست به تدبير جديدي براي ايجاد موازنه بين رشد جمعيت و توسعه جامعه زدند. بدين ترتيب از سال 1368 به بعد سياستهاي جديد انقباضي جايگزين اقدامات قبلي شد و سطح رشد جمعيت كه طي سالهاي گذشته تقريبا به %4 درصد در سال رسيده بود در سالهاي بعد تقريبا به 4/1 فروكاست.
نكته مهم آنست كه اعمال سياستهاي تشويق جمعيت از سال 58 تا 68 موجب ايجاد "انبوهه جمعيتي" يا "موج جمعيتي" گرديد. اين موضوع نه تنها تبعات و عوارض گسترده اي از لحاظ اقتصادي به ارمغان آورد بلكه اكنون در ابعاد سياسي و اجتماعي و امنيتي نيز تبعات ويژه اي از خود به جاي گذارده است كه در اين تحقيق تلاش خواهد شد، ظهور طبقه سني جديد و جوان كشور، از اين نگر خاص به مطالعه درآيد و چشم انداز آينده كشور با توجه به تعامل رفتارهاي خشونت آميز تا حدودي ترسيم شود.


الف - ساخت جمعيتي و خواستهاي قشر جوان

تركيب و ساختار جمعيتي هر كشور مي تواند تا اندازه قابل ملاحظه اي گوياي وضعيت سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن كشور باشد؛ بنابراين مطالعه جمعيت از جهات مختلف، مانند تركيب قومي، سني، درصد باسوادي، مهارتها، اشتغال و بيكاري و… در دنياي نوين از اهميت ويژه اي برخوردار است. اهميت اين مسأله چنان بوده كه در نظريات سياسي از افلاطون تا عصر جديد، جمعيت يكي از عوامل تشكيل دهنده قدرت ملي و از عناصر دفاعي محسوب مي شده است و از ديگر سو ناهمگوني، پراكندگي و عدم توازن آن و به عبارت ديگر فشار مازاد جمعيت در بسياري از كشورها، منشأ بي ثباتي، هرج و مرج، جنگها و منازعات به شمار رفته است. عوامل مذكور به همراه پاره اي ديگر از عناصر مهم در شاخصهاي جمعيتي، موضوع جمعيت را در رديف موضوعات مهم و پراهميت جامعه شناسي و سياست قرار داده است و هر كشوري تلاش دارد در برنامه هاي كوتاه مدت و درازمدت، بر كيفيت و كميت جمعيت خود، نحوه آموزش و پرورش آن و… كنترل داشته باشد.
در جهان كنوني كه دستيابي به توسعه و پيشرفت يكي از اهداف مهم و بنيادي جوامع قلمداد شده است، از جمعيت، فقط به يكي از عوامل قدرت ملي ياد نمي شود بلكه اين موضوع از ديدگاههاي مختلف بررسي مي گردد. در اين زمينه، توجه به سطح رشد جمعيت، يكي از عوامل و عناصر مهم در برنامه ريزي و توسعه اقتصادي دولتها به شمار مي رود و بي توجهي و يا سهل انگاري نسبت به اين امر مهم، مي تواند موجبات شكست برنامه هاي اقتصادي، نابرابري اجتماعي، تبعيض و ايجاد فاصله طبقاتي، افزايش ناهنجاريهاي اجتماعي، بي ثباتي و ناامني را فراهم آورد.(3) اولين اثر مستقيم دگرگوني و تحول كمي و كيفي جمعيت در يك جامعه، در بخش اقتصادي ظاهر مي شود. به طور طبيعي، افزايش جمعيت در يك جامعه با درآمد ثابت، مازاد سرمايه و پس انداز آن را مصرف مي كند و امكان سپرده گذاري، سرمايه گذاري و توليد را مي گيرد؛ مگر آن كه اين جمعيت در مسير مطلوبي قرار گرفته و به جمعيتي مولد تبديل شود كه مسلما نقش مثبت آن نيز به طور تصاعدي افزايش خواهد يافت. ليكن به هر تقدير در كشورهايي كه دچار مشكلات سياسي، اقتصادي و اجتماعي هستند، جمعيت زياد تنها عوارض سوءاقتصادي براي آن كشور ايجاد نمي كند بلكه پيامد غالب آن، بحرانهاي سياسي و اجتماعي است كه دولتها را با بي ثباتي و مخاطرات جدي روبرو مي سازد.
به همين جهت، مطالعه ابعاد مختلف جمعيتي در كشورهاي عقب مانده، به ويژه طبقات سني تشكيل دهنده جمعيت، از اهميت فزاينده اي برخوردار مي گردد؛ ذيلا به طور خلاصه به وضعيت جمعيتي كشورمان مي پردازيم:
با عنايت به نتايج سرشماريهايي كه از سال 1335 تاكنون در فاصله هاي زماني دهساله انجام گرفته، چنين دريافت مي شود كه جمعيت طي اين چهل سال، به بيش از 2/3 برابر افزايش يافته است؛ اما نكته مهم، تحول كيفي در اين رشد است كه اهميت آن را افزون تر مي كند. نسبت افزايش جمعيت براي همه سنين يكسان نيست و درصد جمعيت جوان در مقايسه با ديگر بخشهاي هرم سني افزايش بيشتري داشته است. آمار نشان مي دهد در حالي كه جمعيت ايران از سال 1335 تا 1375، 2/3 برابر شده است، گروه سني 24-15 سال در اين فاصله 4/2 برابر شده و نسبت آنها از 6/15 درصد به كل جمعيت، به 54/20 درصد جمعيت ايران افزايش پيدا كرده است.
در كنار اين موضوع ما شاهد يك تحول اساسي در هرم سني جمعيت هستيم. نتايج سرشماري سال 1365 نخستين هشدار را به مسؤولان داد كه سطح زاد و ولد در سالهاي 1360تا1365، به شدت افزايش يافته است. نتايج سرشماري سال 1375 نشان داد كه جمعيت انبوه صفر تا 4 ساله، به لايه سني 10 تا 14 ساله انتقال يافته است؛ بنابراين انتظار مي رود در سال 1385 جمعيت گروه سني 20 تا 25 ساله به شدت افزايش يابد كه اين تركيب جمعيتي در همه شؤون سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشور بسيار تأثيرگذار تواند بود. نكته مهم ديگر، مهاجرت و تمركز اين جمعيت در كلان شهرهايي چون تهران است. اهميت مسأله ناشي از آن است "جوانان هنگامي كه به صورت توده هاي متراكم در آيند آثار و رفتار جمعي قابل توجهي از خود بروز مي دهند." در طي سالهاي گذشته متأسفانه عده مردان جوان غيرشاغل در مناطق پرتراكم، بيش از ده برابر رشد داشته است. اگر به تحولات مذكور، افزايش سطح سواد جوانان و گسترش وسايل ارتباط جمعي را بيفزاييم، كيفيت تحولات رخ داده در دوره مذكور آشكارتر مي گردد، به نحوي كه امكان حضور فعالتر اين قشر در صحنه هاي اجتماعي و بروز يك عمل جمعي از جانب آنان را افزايش داده است. (4) به عبارت ديگر پس از وقوع انقلاب اسلامي، ديدگاه خاصي نسبت به جمعيت شكل گرفت كه مبناي آن افزايش "تعداد مسلمين" بدون توجه به آثار و ابعاد منفي آن بود. براساس اين ديدگاه؛ كنترل رشد مواليد، توطئه دشمنان اسلام تلقي مي شد و هدف آن تضعيف اسلام بود، از اين رو با صدور برخي فتاوي علماء و تبليغ روحانيون و با ايجاد جوي خاص در جامعه پس از انقلاب، تمامي موانع رشد جمعيت برداشته شد و رشد جمعيت به رقم بي سابقه 4 درصد رسيد.

اين افزايش ناگهاني جمعيت، در وهله اول توازن و ساختار سني آن را به هم ريخت؛ به يكباره جمعيت نوزاد و خردسال جامعه فزوني گرفت و به تدريج در لايه هاي سني مختلف مشكلاتي را براي جامعه پديدار ساخت. در حال حاضر اين "موج جمعيتي" با رسيدن به مرحله بلوغ و جواني، تبعات قابل ملاحظه اي ايجاد كرده است. اگر در مرحله قبل از بلوغ، مشكلات "انبوهه جمعيتي" مذكور، تأمين خوراك، پوشاك، آموزش و تحصيل آنها بود، امروز نيازها و خواستهاي جديدي براي نسل مذكور كه اكثريت اعضاي جامعه را تشكيل مي دهد، به وجود آمده است.
به هر روي جامعه ما در حال حاضر با طبقه سني خاصي مواجه شده است كه ماهيتا با دوران قبل از بلوغ متفاوت است. نيازهاي اين طبقه و نسل جديد عمدتا مواردي هستند كه خانواده ها از تأمين آن ناتوانند؛ مسايلي چون اشتغال، مسكن، ازدواج، تأمين اوقات فراغت و نيازها و مسايل كلاني هستند كه در سطح يك خانواده و فرد امكان تأمين آنها ممكن نيست. از طرفي، اين گروه سني كه "اكثريت" جامعه را تشكيل مي دهند، توانايي جسمي و انرژي متراكم و فراواني در خود دارد كه استعداد هرگونه حركت و اقدام فردي و جمعي برايش فراهم است و در موارد خاص منتظر پاسخهاي خانواده نبوده، بلكه خود علاقه مند به تصميم گيري در صحنه است. خواسته هاي اين قشر، محدود به نيازهاي مادي نمي گردد بلكه موضوعات كلان تري چون هويت ديني، ملي، تقاضاهاي سياسي و اجتماعي و واكنش در برابر مسايل اجتماعي در ذهن و روح اين طبقه سني خاص، غليان دارد و به طور طبيعي اولين قلمرو و مشكله بين او و حاكميت ايجاد مي شود.
اگر حاكميت دچار مشكلات ساختاري و عميق باشد و راههاي ايجاد ارتباط، و تعامل و همفكري، مسدود و يا حتي محدود باشد، طبقه ياد شده را به راههاي ديگر سوق مي دهد. به عبارت ديگر هر نظام و حاكميتي، به ويژه در دنياي نوين شيوه هاي مسالمت آميز و قانوني را براي استماع، پذيرش و دخيل كردن اراده اكثريت اعضاي جامعه خود پيش بيني مي نمايد. در نظامهاي باز و مردمي، اين شيوه ها و راهها متعدد و متنوع اند و مردم با حاكميت و زمامداران، فاصله عميق و زيادي ندارد و هر از چند گاهي منطبق با شرايط و تغييرات اوضاع و احوال، خواستهاي جمعي در كانالهاي تعريف شده قانوني، امكان تغيير و تحول و انطباق با شرايط اجتماعي را ممكن ساخته و اكثريت جامعه اراده خود را اعمال مي نمايند.
بدين ترتيب يك روند تغيير و تحول دائمي در بستر حاكميت و محدوده نظام فراهم مي شود و خواست جمعي جامعه در همان حوزه و بستر، پيوسته در حال تأثيرگذاري است. حال اگر چنين مسيرها و راههاي مسالمت آميز به نحوي مسدود و محدود شود، امكان تحقق و يا حتي طرح خواست جمعي جامعه (اكثريت) امكان پذير نيست و ناگزير بروز حركتهاي خشن، غيرمسالمت آميز و قهرآميز فراهم مي شود.
به طور خلاصه مي توان خواستهاي طبقه سني جوان كشور را به دو نوع خواست كلي بخش كرد:
1- خواستهاي مادي كه شامل، اشتغال، مسكن، امكانات و تسهيلات ازدواج، امكان براي آموزش متوسطه و عالي و به عبارتي ديگر حداقل نيازها براي تأمين يك زندگي نسبتا مطلوب.
2- خواستهاي معنوي، شامل تأمين امكانات براي پر كردن اوقات فراغت، مشاركت در امور سياسي و اجتماعي و تحقق آمال و آرزوهاي فردي و ملي.
معاون اقتصادي سازمان برنامه و بودجه در اين خصوص مي گويد:

"در فاصله سالهاي 1360تا 1365جمعيت بسيار زيادي متولد شد كه با گذشت زمان، اين جمعيت به سمت لايه هاي بالاتر سني حركت كرده است. اين گروه سني در سال 1385در رده سني جواني و بالاتر از جواني قرار مي گيرد كه به همان ميزان كه در اين مقطع سني بر مسايل فرهنگي، اجتماعي و سياسي تأكيد دارند، در آينده جايگاه جديدي براي خودشان تعريف خواهند كرد. اين جمعيت در آينده قدرت تعيين كننده اي به مراتب بالاتر از آن چه كه هست، خواهند داشت." (5)
خلاصه كلام آن كه نظام جمهوري اسلامي اكنون و در آينده با دشواري بزرگي روبرو است و بايد تدابير و تمهيدات خاصي را براي پاسخ گويي به نيازها و خواستهاي نسل مذكور كه "اكثريت" جامعه را تشكيل مي دهد فراهم سازد، در غير اين صورت علاوه بر اين كه مشكلات حاد اجتماعي، سياسي و اقتصادي دامن گير جامعه خواهد شد، چه بسا بر سرنوشت كل نظام و انقلاب تأثير گذاشته و در دهه هاي آينده اساس و ماهيت نظام و انقلاب به مشكل برخورد؛ زيرا علاوه بر اين كه اين نسل به طور طبيعي در آينده جايگزين نسل انقلابي و موجود جامعه مي شود، مشكل خاص ديگري نيز دارد و آن ورود "موج وار" به عرصه هاي اداري، اجرايي، سياسي و اجتماعي كشور است و اين امر خود به خود، خطرات و تهديدهاي مهمي را نمايان مي سازد.
ورود موج وار و انبوه به عرصه هاي مختلف اجتماع، ممكن است با چند حالت مواجه شود، يا اين كه اين گروه و انبوهه جمعيت به صورت طبيعي و با آمادگي قبلي دولت، وارد مي گردد و ظرفيتهاي جامعه نيز استعداد پذيرش چنان ورودي را داراست و يا آن كه بستر لازم براي ورود و پذيرش چنان موجي وجود ندارد كه قطعا نتيجه فرض اول، مثبت و اميدبخش و محصول حالت دوم، بروز تنش، بي ثباتي، عوارض سوء اجتماعي و سياسي و فرهنگي به ويژه رفتارهاي خشونت آميز در جامعه خواهد بود كه در اين تحقيق با توجه به اين كه جامعه و نظام ما در بخشهاي مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي با تعارضات بزرگي مواجه است، برآنيم تا چشم اندازي واقعي و مبتني بر حقايق را ترسيم كنيم.


ب - جوانان و خشونت

خشونت را اگر به معناي بروز رفتارهاي مبتني بر زور و قوه قهريه بدانيم، مي توان گفت كه اين قبيل اعمال در ميان جوانان نسبت به ساير طبقات اجتماع شيوع بيشتري دارد. به عبارت ديگر، خشونت متضاد آرامش است و غالبا مرتكب آن، زماني مبادرت به يك رفتار خشن مي نمايد كه راههاي ديگر به ويژه روشهاي گفتگو و مذاكره را براي رسيدن به اهداف خود كارساز نداند و يا امكان استفاده از آنها ميسر نباشد. بدين ترتيب، همان گونه كه پيشتر هم اشاره كرديم، عوامل مختلف روحي، فيزيكي و بيولوژيك و شخصيتي افراد جوان، امكان توسل به روشهاي خشن و قهري را بيش از ساير افراد متصور مي سازد. در اين خصوص نظريات جامعه شناسي و آسيب شناختي اجتماعي نيز مي تواند مستند امر قرار گيرد. طبق نظريات مذكور، در ميان هر طبقه اجتماعي عمدتا جرائم خاصي انجام مي گيرد. مثلا كودكان مرتكب ناهنجاريهاي خاصي چون دروغگويي، ولگردي و مي شوند و گروههاي ديگر از قبيل زنان و كهنسالان نيز جرايم خاص خود را دارند. (6) هرچند تكيه بر نظريات مذكور به طور مطلق صحيح نيست ليكن مي توان به طور نسبي صحت آنها را به آزمون كشيد. طبق نظريات مذكور و نظريه هاي مكمل روان شناسي، جوانان نيز عمدتا دست به جرايم خاصي مي زنند كه برخي از آنها مانند قتل، سرقتهاي مسلحانه، كيف زني و خودكشي، رواج بيشتري دارند و حاصل گرايشهاي خشونت بار هستند.

در همه موارد يادشده، عنصر خشونت و استفاده از ابزار و آلات خشن و قوه قهريه كاملا مشهود است. با اين توصيف، اين موضوع بايد مورد بررسي قرار گيرد كه رابطه بين جواني و خشونت چگونه است و آثار و ابعاد اجتماعي آن چه مي تواند باشد؟ به عبارت ديگر آيا نسبتي معقول و منطقي بين جواني جمعيت كشور ما با سطح رشد رفتارهاي خشونت آميز وجود دارد؟ ذيلا با استفاده از آمارهاي موجود، ميزان و سير رشد برخي از رفتارهاي نابهنجار اجتماعي خشونت آميز فوق را مطالعه مي كنيم.

ج - تحليل داده ها

1- قتل
طبق آمارهاي دستگاههاي ذي ربط، در سال 1370 تعداد 509 فقره قتل در كشور به وقوع پيوسته است. در سال 1371 اين موضوع به 870 فقره، در سال 1372، 1167 فقره و با رشد تدريجي در سال 1377 به ميزان 1644 فقره رسيده است. (7) اين آمار با ارقام اعلامي ساير دستگاهها بعضا متفاوت است، برخي از مسؤولان، رقم 2700 فقره قتل در سال را اعلام كرده اند و به ويژه بر كاهش سن قاتلان تأكيد شده است. (8) به هرتقدير چندنتيجه روشن قابل استنباط و استخراج است: اول - ميزان رشد پديده قتل در كشور، حالت صعودي دارد و انتظار مي رود با توجه به جوان بودن جمعيت كشور و رسيدن سن انبوهه جمعيتي به دهه 30، اين پديده بيش از گذشته بروز و ظهور داشته باشد. دوم - عمده كساني كه مرتكب قتل مي شوند، طبقه سني جوان هستند يعني افراد سني 15 تا 29 سال. اين قبيل رفتارها با ويژگيهاي شخصيتي، رواني و فيزيولوژيك جوانان انطباق كامل دارد. سوم - متأسفانه اين پديده به طرز نگران كننده اي در عمق رو به گسترش است و بسياري از نوجوانان و جوانان كم سن و سال نيز مبادرت به اين قبيل اعمال مي نمايند.
براساس گزارش پزشكي قانوني، مهم ترين علت قتل در شهرهاي بزرگ ناشي از نزاعهاي خياباني است و 67 درصد از كشته شدگان در سنين 20 تا 30 سال قرار دارند. همچنين نزاع خياباني در سال 75 در مقايسه با سال 74، حدود 45 درصد افزايش داشته و به همين نسبت در حال فزوني است. به عقيده كارشناسان مركز جرمشناسي دانشگاه تهران، جمعيت جامعه ما جوان است و سن جواني سني است كه بنا به حساسيتهاي روحي و رواني بايد بدان توجه خاص گردد.

فشارهاي رواني ناشي از بيكاري، نابرابري، تبعيض، ابراز وجود و نبود شرايط مناسب براي تخليه انرژي، موجب افزايش نزاعها و برخوردهاي خياباني و بعضا قتل است. (9)
همچنين دلايل متعدد ديگري درخصوص انگيزه وقوع قتل در بين جوانان مطرح شده است كه به برخي از آنها ذيلا اشاره مي گردد:

- تأمين نشدن نيازهاي روحي و عاطفي جوانان
- بي مهري و كمبود محبت
- آسيب پذيري روحي شديد جوانان
- تخليه نشدن انرژي جوانان به شكل مطلوب
- محروم بودن از تربيت و آموزش صحيح
- نبود شرايط مناسب براي عرض اندام و خودنمايي
- احساس نااميدي و سرخوردگي از اجتماع و
به هر روي توجه ناكافي به تركيب جمعيتي كشور (جوان بودن جمعيت) و نيز نبود برنامه ريزي مناسب جهت برخورد شايسته و مطلوب با آن، بالطبع كشور را با مشكلاتي متعدد، از جمله افزايش جرم و جنايت مواجه خواهد ساخت. (نمودار شماره 1)

2- خودكشي
اين ناهنجاري اجتماعي نيز از جمله مواردي است كه عمدتا در ميان جوانان شيوع دارد و با ساختار رواني، روحي و فيزيكي اين قبيل افراد در سنخيت و تطابق كامل است. نگاهي به نمودار سطح رشد اين پديده و هشدارهاي متعددي كه امروزه در اين باره مطرح مي گردد، نگراني اي جدي را براي اجتماع بويژه خانواده ها ايجاد كرده است؛ اين كه چه عواملي باعث بروز چنين پديده ناخوشايندي در جامعه مي گردد نياز به پژوهش و ژرف انديشي گسترده اي دارد كه در جاي خود از اهميت شاياني برخوردار است، ليكن اين رفتار ناپسند و نامشروع متأسفانه در جامعه ما سيري صعودي به خود گرفته است. با توجه به جواني جمعيت كشور ما، انتظار طبيعي آن است كه در سالهاي آينده شاهد شيوع و افزايش اين قبيل اعمال و رفتار خشن و غيرمنطقي باشيم. برخي گزارشها حكايت از آن دارد كه روزانه 10 نفر در تهران ميل به خودكشي پيدا مي كنند. (10) اين امر در 8 نفر به وقوع مي پيوندد كه بيشترين آنها دختران هستند و در برخي از استانها مانند ايلام و كرمانشاه افزايش آمار خودكشي بويژه در بين جوانان به شدت نگران كننده است.
بررسي ديگري نشان مي دهد استان خراسان از نظر خودكشي و دگركشي در رتبه اول قرار دارد و استانهاي سيستان و بلوچستان و آذربايجان غربي در رده بعدي هستند. عده اي علت عمده اين امر را ناشي از فراواني سلاح گرم در اين استانها مي دانند؛ ليكن آمار موجود، تهران بزرگ را در صدر موارد خودكشي در كشور قرار مي دهد؛ انگيزه هاي خودكشي را مي توان به ترتيب ذيل برشمرد: ناموسي، شكست و نااميدي، اختلافات خانوادگي، فقر و تنگدستي و.

3- سرقتهاي مسلحانه
سرقت يا ربودن مال غير مي تواند عادي يا مسلحانه و با استفاده از زور باشد. سرقت عادي در ميان عموم طبقات اجتماعي امكان شيوع دارد، به ويژه زماني كه فقر و تنگدستي در جامعه گسترش يابد. ليكن سرقتهاي مسلحانه و خشن را فقط گروهي خاص انجام مي دهند. اين قبيل سرقتها عمدتا بصورت تشكيل باندهاي 3 نفره يا بيشتر، روي مي دهد. طبيعي است كه براي انجام دادن چنين اعمال مجرمانه اي، داشتن روحيه جسارت، خشونت، قدرت جسمي و غيره ضرورت دارد و اين ويژگيها عمدتا در طبقه سني جوان مشاهده مي گردد.

بدين ترتيب نسبت و رابطه معقولي ميان سرقتهاي مسلحانه و راهزني، با جوانان وجود دارد و طبعا در كشوري كه اكثريت مردم آن را اين طبقه تشكيل دهد، وقوع چشمگير چنين رفتاري دور از انتظار نيست؛ به ويژه اگر چنان كشوري نتواند براي طبقه مذكور اشتغال ايجاد كند و در نتيجه آن فقر و تنگدستي در جامعه حاكم شود، وقوع چنين پديده هاي خشونت آفريني، دوچندان مي گردد. آمارها حاكي از آنست كه متأسفانه طي سالهاي گذشته رشد سرقت (به طور عام) در مقايسه با اوايل انقلاب به طرز ناخوشايندي افزايش يافته است. در اين خصوص ارتكاب سرقت از نوع مسلحانه و غالبا در روز به ويژه در شهرهاي بزرگي چون تهران نگران كننده است. عمده كساني كه به اين قبيل اعمال مبادرت مي كنند، جوان و بسياري از آنها نيز بيكار هستند. براساس آمار موجود، تعداد سرقتهاي مسلحانه طي سالهاي 1370 الي 1377، به ترتيب 656، 495، 600، 498، 351، 255 و 793 فقره بوده است. به عبارت ديگر، به غير از سال 1375، اين ميزان، رشدي صعودي داشته است.

براساس گزارشهاي موجود، سرقت از نظر تعداد زندانيان، در رده دوم (پس از مواد مخدر) قرار دارد.غالب سرقتهاي مسلحانه در شهرهاي بزرگ و استانهاي شرقي كشور انجام مي شود؛ اوج سرقتهاي مسلحانه نيز در سال 1376به وقوع پيوسته است.


4- كيف زني
اين پديده زشت و غيرانساني كه عمدتا در شهرهاي بزرگ مشاهده مي شود، از محصولات منفي زندگي شهرنشيني و زندگي شهري است. اين قبيل رفتار درواقع نوعي سرقت به عنف و با استفاده از زور محسوب مي شود كه غالب مصدومان آن نيز زنان مي باشند. از سوي ديگر، اين گونه اعمال به نوعي، ارضاي غريزه جسارت و گستاخي است كه ويژه طبقه نسل جوان است. به هر روي اكثر قريب به اتفاق اين بزهكاريها را جوانان انجام مي دهند. نظر به جوان بودن غالب جمعيت كشور ما و پديده هايي چون بيكاري و تورم مي تواند بر ميزان وقوع اعمالي چون كيف زني تأثير بگذارد، انتظار مي رود در سالهاي آينده وقوع چنين اعمال و رفتارهاي ناپسندي گسترش يابد. آمار موجود نيز حكايت از رشد تدريجي اين عمل زشت دارد. ناامني و نگراني از حضور در خيابان به ويژه در ميان زنان، از آثار بسيار زشت اين قبيل اعمال است. (نمودار شماره 3)

4- حضور در اغتشاشات و آشوبهاي شهري حضور در اغتشاشات، آشوبها و بي نظميهاي شهري، اعتصابات و شورشها، نيازمند روحيه خاص، جسارت، انرژي بالا و ساير خصوصيات رواني و فيزيكي مي باشد كه به طور حتم اين مسأله در مورد جوانان بيشتر صادق است؛ از سوي ديگر در تئوريهاي سياسي و روان شناسي بر اين نكته تأكيد شده است كه پيران به نظم موجود دلبسته ترند و محافظه كارتر و جوانان انقلابي تر. نوجويي جوانان به آساني مبدل به نوخواهيهاي كاذب مي شود كه نمود آشكار آن در اقبال جوانان به حوادث خشونت بار قابل رؤيت است. بنابراين ملت جوان خواهان انقلابها و دگرگونيهاي عميق و ملت پير از اين گونه انقلابها بيزار است. تجزيه و تحليلهاي گوناگون نشان داده است كه گروه سني جوان به احزاب محافظه كار و ميانه كمتر رأي مي دهد و غالبا به احزاب دست چپي يا راست افراطي كه خواهان تغييرند، تمايل بيشتري دارند. (11)
بنابراين، اقتضاي وقوع چنين پديده هايي با شخصيت طبقه سني جوانان در سنخيت كامل است و در واقع جوانان بيشتر از ساير گروههاي اجتماعي، زمينه و استعداد حضور در اين موقعيتها را دارند. به عبارت ديگر، جوانان بيشتر از سالخوردگان تحت تأثير مستقيم و غيرمستقيم عوامل اجتماعي، خانواده، محيط طبيعي و گروههاي همسان و قرار دارند. علل متعدد ديگري نيز درخصوص بزهكاري و پرخاشجويي جوانان ذكر شده است كه در اين ميان ديدگاه اوهلين (Ohlin)از ساير نظرات جالب تر مي نمايد؛ وي يادآور مي شود كه، در ميان جوانان بزهكار اغلب يك احساس بي عدالتي به چشم مي خورد. اين بزهكاران كساني هستند كه توقع داشتند فرصتي بيابند و خودي نشان دهند، زيرا كه مطمئن بودند كه از لياقت بالقوه و كافي، مبتني بر ضوابط ارزيابي رسمي و نهادي جاري، برخوردار بوده اند.
اگر جوانان از چنين فرصتي بهره مند نشوند، آنان سيستم را مقصر مي شمارند؛ سيستمي كه به رغم ادعاهاي برابرگرايانه اش، بيشتر با زد و بند، پارتي بازي، فساد و رشوه خواري، اختلاس و فشارهاي جامعوي، اداره مي شود. با چنين توجيهي، جوان، نظام دولتي يا جامعوي را محكوم كرده، جواز عبور از روايي به سوي ناروايي را در پي احساس بي عدالتي، براي خود صادر مي كند و به وسايل نامشروع، ناپسند و غيرمجاز و گاهي به انقلابي متوسل مي شود تا هدف "موفق شدن" را تحقق بخشد. (12)
با بررسي مختصري كه از ميزان حضور سابقه سني جوان در اغتشاشات و آشوبهاي شهري به ويژه در قضاياي اسلامشهر، قزوين، مشهد و اراك به عمل آمد، مشاهده مي شود كه بيش از 70درصد دستگير شدگان اين وقايع از نظر سني بين 17تا 25سال بوده اند. با عنايت به اين كه جمعيت جامعه، غالبا جوان هستند و اين لايه اجتماعي در آينده نيز سنگين تر خواهد شد، توجه ويژه به اين مسأله حائز اهميت خاص است. (نمودار شماره 4)


نتيجه گيري

از مجموع مطالبي كه عنوان شد مي توان دريافت كه بافت و ساخت جمعيتي كشور، معلول سياستهاي دهه 60مي باشد و براثر آن پديده اي به نام مازاد جمعيت در كشور شكل گرفته است. از نظر كمي، اين مازاد جمعيتي، انبوهه جمعيتي و يا موج جمعيتي را پديد آورده است و از نظر كيفي، درخواستها و مطالبات جديدي را براي اين قشر به ميان مي آورد و تأثيراتي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و را به دنبال خواهد داشت. در مجموع تركيب و ماهيت جمعيت كشور ما (جوان بودن بيش از 64درصد از جمعيت) ويژگيهاي خاصي را ايجاد كرده است، از جمله عدم توازن ميان سرمايه گذاري و رشد اقتصادي با تعداد و ميزان جمعيت.

بنابراين دامن زدن به بيكاري، فقر و گراني از نمودهاي اوليه اين پديده است. از سوي ديگر اين شاخصها ابعاد اجتماعي و فرهنگي خاصي را نيز به دنبال دارند؛ يعني افزايش ناهنجاريهاي اجتماعي مانند سرقت، قتل، طلاق، خودكشي و كه ناشي از پديده هاي پيشين است.
از ديدگاه بسياري از صاحب نظران، معمولا، اگر دو ملت جوان و پير در دو جامعه متفاوت با هم، مقايسه شوند در برخي ابعاد اجتماعي، اقتصادي و تفاوتهاي چشمگيري دارند. به همين ترتيب مي توان ادعا كرد كه جوان بودن جمعيت كشور ما به طور معمول و طبيعي آثار اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خاصي را ايجاد مي كند. نكته مهم آن است كه انبوهه جمعيتي شكل گرفته و موجود، چنان چه بدون برنامه ريزي مناسب و منطقي وارد عرصه اجرايي و سياسي كشور شوند، تبعات و عوارض منفي اين وضعيت، دوچندان خواهد شد. به عبارت ساده تر، پديده جمعيتي مذكور در سالهاي گذشته مشكلاتي از نوع تهيه خوراك، پوشاك، كلاس، معلم و داشتند كه با برنامه ريزيها و فعاليتهاي زياد، تا اندازه اي قابل رفع و حل بود ليكن مشكلات و مسايل آتي اين قشر مانند اشتغال، مسكن، تأمين اوقات فراغت و درخواستهاي سياسي و مدني، با توجه به وجود مشكلات جدي كشور، به سادگي امكان پذير نيست. از طرف ديگر، واكنش اين قشر نيز نسبت به فقدان امكانات و يا عدم دستيابي به خواسته هايشان، مانند دوران گذشته نمي باشد بلكه در خود توانايي ورود به ميدان تغيير و تحول را احساس مي كنند و بدين ترتيب دست زدن به هرنوع امكان، جهت تسهيل شرايط و هموار ساختن موانع موجود از ابتدايي ترين اقدامات است. و خلاصه آن كه افزايش آماري رشد پديده هاي اجتماعي چون طلاق، قتل، سرقت و كه با ويژگيهاي شخصيتي و رفتاري يك ملت جوان در تطابق كامل قرار دارد، در وهله اول امري طبيعي است و در ديدگاه دوم چنان چه برنامه ريزي و تمهيدات مناسبي انديشيده نشود، امكان رشد مضاعف آنها نيز وجود دارد و بدين ترتيب بايد علاج واقعه قبل از وقوع كرد.


يادداشتها

1- آشفته تهراني، جامعه شناسي جمعيت، اصفهان، انتشارات جهاددانشگاهي اصفهان، 1370، ص 75.

2- سرشماري نفوس و مسكن، 1375، مركز آمار ايران.

3- آشفته تهراني، پيشين، ص 151.

4- ويژه نامه مركز ملي جوانان، شهريور 78، ص 13.

5- سخنان مسعود نيلي، معاون اقتصادي سازمان برنامه و بودجه، روزنامه صبح امروز،6/3/78.

6- ستوده، هدايت الله، مقدمه اي بر آسيب شناسي اجتماعي، تهران، نشر آواي نور، 1374،ص 105و 106.

7- بولتن نيروي انتظامي.

8- روزنامه صبح امروز، 19/7/78.

9- روزنامه ايران، 1/3/78.

10- روزنامه صبح امروز، 19/7/78.

11- دوورژه، موريس، اصول علم سياست، ابوالفضل قاضي، تهران، انتشارات دادگستري، 1376، ص 94.

12- شيخاوندي، داور، جامعه شناسي انحرافات، تهران، نشر مرنديز، 1373، ص



آخرین ارسال های من :
 سپاس شده توسط: مروت
موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده بازدید آخرین ارسال
  توسعه فیزیکی شهر یزد و تاثیر آن بر ساختار جمعیت بافت قدیم شهر khansa 608 1392-12-11، 09:25 صبح
آخرین ارسال: khansa
  رابطه ی فقر و خشونت aramo 594 1391-9-24، 02:33 صبح
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در استانهای آذربایجان غربی،کرمانشاه، خوزستان و فارس 1385.zip aramo 1,145 1391-4-13، 05:56 عصر
آخرین ارسال: romisa
  چگونگی توزیع فضایی جمعیت در نظام شهری ایران طی سال‌های 1335 تا 1385 aramo 1,210 1391-1-26، 04:45 عصر
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در خراسان شمالی،خراسان جنوبی و کشور، 1385..zip aramo 997 1390-11-3، 01:10 صبح
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در اردبیل،قم ، قزوین و گلستان 1385.zip.zip aramo 759 1390-11-3، 01:05 صبح
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در سمنان،یزد، هرمزگان و تهران 1385.zip.zip aramo 1,081 1390-11-3، 12:58 صبح
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در ایلام،کهکیلویه و بویر احمد ، بوشهر و زنجان 1385.zip aramo 878 1390-11-3، 12:54 صبح
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در کردستان،همدان ، چهارمحال و بختیاری و لرستان 1385.zip.zip.zip aramo 1,012 1390-11-3، 12:51 صبح
آخرین ارسال: aramo
  سرشماری جمعیت در کرمان،خراسان ، اصفهان و سیستان و بلوچستان 1385.zip.zip aramo 806 1390-11-3، 12:44 صبح
آخرین ارسال: aramo
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
[-]
جستجو
جستجوی گوگل